شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
407
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
برادران و فرزندانم ! من بر آنم كه به سوى پروردگارم بروم و به كار جهان دگر بپردازم . براى اين " لهراسب " را كه از نژاد من و عموزاده من است ، جانشين خويش مىكنم . " ص 152 . در فرهنگ اساطير درباره كيخسرو چنين مىخوانيم : " كيخسرو در آخر عمر از دنيا دلسرد شد و يك هفته به نماز ايستاد و در به روى خود بست . شبى سروش را در خواب ديد كه به او مژده سفر مينوى داد و گفت لهراسب را جانشين خود گردان . كيخسرو از آن پس با بزرگان به كوه و بيابان رفت و ديگر او را نيافتند . در شاهنامه داستان سفر كيخسرو به جهان باقى بدينگونه آمده كه شبانگاه در چشمهاى تن بشست و چون بامداد شد از او اثرى نيافتند " . بنابر آنچه گفته شد سخن تاريخ المعجم : " او به بلخ رفت و آنجا هلاك شد " بىاساس است . ( * 16 ) - الالهيّة ربوبيّة سماويّة . . . : خداوندى مالكيت آسمانى است و پادشاهى مالكيت زمينى ، پس بر مستحق اين نام واجب است در آنچه كه از امور خلق بر دست او جارى مىشود ، در كار مردم چارهانديشى كند . و همچنين گفت : همانا دوام پادشاهى با مالى است كه خداوند آن را وسيلهاى براى اصلاح دنيا و آخرت قرار داده است .